تبليغاتX
شاسوکا

سایت نشانگر ، بزرگترین وب دایرکتوری ایران ، سایت تبلیغات و ثبت آگهی ، محیط تجارت الکترونیک ، B2B ، سایت خبری ، مقالات ، فرهنگ لغات و اصطلاحات http://www.neshangar.com

سایت نشانگر سایت ثبت انواع تبلیغات و آگهی
وب سایت اینترنتی وب دایرکتوری یا لینکستان
مجموعه ای عظیم از لغات و تعاریف آن تحت عنوان لغتنامه و دیکشنری
بزرگترین و جامع ترین محیط تجارت الکترونیک در ایران
ارتباط Business to Business یا B2B
سایتی از انواع اخبار مرتبط با موضوع آگهی یا رپرتاژ آگهی
سایتی از انواع مقالات در زمینه های مختلف

سایت ParsCMS بهترین و قوی ترین وب سایت جهت طراحی و پیاده سازی انواع وب سایتهای اینترنتی ، پرتال پارس جهت طراحی سایت شما ، پورتال ParsCMS محصول شرکت توسعه مجازی ، گرافیک وب ، هاست و دامین و دومین

ثبت دامنه ، دامین ، دومین ، domain

اختصاص فضا ، هاست و اجاره آن

طراحی وب سایت با CMS و سیستم مدیریت محتوای Pars

طراحی گرافیکی ، وب دیزاین و ...

شاسوکا
... و عشق را رعایت کرده ایم .

آينده نزديك مردان ( اينم برا خوشحالي خانوما ) | نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط مسیح

 

سال ۱۳۳۶

دختر خونواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف هندوانه قرمز جلوي شون است. دختر خونواده براي دختر همسايه تعريف مي كنه: آره زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه شوهر خوب پيدا كنه.
مادر دختر مي گويد: خدا سايه مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره!


 
سال ۱۳۴۶

پدر خونواده با عصبانيت وارد اتاق مي شه و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زنه: دختره چشم سفيد حالا واسه من دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گن آقا رضا غيرتِ تو شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما بپوشه و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي گن؟
مادر خونواده با لحن التماس آميز مي گه: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كه دخترش به دانشگاه بره. وقتي پدر قانع شده سيگارش را روشن مي كنه و مادر مي گه: مرد، خدا سايه تو را از سر ما كم نكنه!


 
سال ۱۳۵۶

فريادِ مردِ خونواده تمام كوچه را پر مي كنه: چي؟! مي خواد بره سرِ كار؟! يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد بشين...
كسي از روي نعش مرد خونواده رد نمي شه ولي دختر خونواده هم چند ماه بعد با وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي ره. صداي مادر خونواده به گوش مي رسه: مرد، خدا تو را براي ما حفظ كنه!


 
سال ۱۳۸۶

مرد خونواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه اومدم خواستگاريت، گفتم دلم نمي خواد زنم از اين مانتوها بپوشه و آرايش كنه، گفتي دوره اين اٌمٌل بازي ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خونه خريدي به جاي مهريه خونه را به نامم كن، گفتم چشم! اون اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گي بشينم توي خانه بچه داري كنم؟

زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمه ماشينت مي ره. حالا اگر بشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمون كم مي شه هم بچه مون وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي بره... آفرين عزيزم ... خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه داره...


 
سال ۱۴۸۶

زن خونواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستات به روشن فكري معروفي. آخه چه اشكالي داره؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟
پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كنه و نه ماه بعد وقتي بچه بغل وارد خانه مي شوه زن با عشوه مي گوه: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر ماست؟
 

سال ۱۵۸۶

چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل نظرند.
- آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شده مردهاست...
- حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا وقتي خونه بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمون مي دن و زنمون هم مارا استثمار مي كنه...
- خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و...
در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي شه! زن مي گه: خدا سايه شما مردها را از سر سبزي ها كم نكنه!

سال ۱۶۸۶

راديو، موج FM، شبكه پيام (صداي يك خانم)
بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايه آخرين نمونه نادر از جنس «مرد» از روي كره زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخه زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز خواهم بود. دينگ دينگ!

 

 


اگه پسرا با جنبه باشن چه شود !!! | نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط مسیح
 

سلام به همه خوبان ، چه آنانكه دعايشان سلامتي ما و چه آنانكه ندارند چشم ديدن ما .

و اما بعد ... ميدونستم ، از قبلآ هم همينطور بودش ، تا ميخواستم حرف بزنم همه ميزدن تو سرمبرا همين اين بچه عقده اي شده . اما بگم ها اينبار از رو نميرم ، فكر كردين .

بهم گفتن من بي جنبه هستم اونم فقط به خاطر يك مطلب كه نوشتم ( رجوع شود به مطلب ۲۱/۶/۸۶ ) . باشه من بي جنبه قبول ، اما ميدونين اگه پسرا ( نمونش بنده ) با جنبه باشن چي ميشه ؟؟؟واستين تا بگم :

اگه پسرا با جنبه بشن :

1.هر پسري فقط يه دوست دختر داشت(و از اونجايي كه من هنوز بر اين نكته اصرار دارم كه آمار تعداد دختران از پسران بيشتره،سر تعداد كثيري از دختران بي كلاه مي مونه و لذا جنگ جهاني سوم بين دختران اتفاق مي افتاد).

 
2.هر پسر هفته اول آشنايي با يه دختر به خواستگاريش مي رفت(لذا دوران خوش دوستي و

استرس هاي قرار ملاقات از بين مي رفت).

 
3.فشار بر روي دختران براي قبول شدن در دانشگاه به شدت افزايش مي يافت.

 
4.بوي ترشي كشور رو بر مي داشت (لذا مشكلات زيادي براي شهرداري پيش مي يومد).

 
5.ازدواج براي دختران تبديل به آرزو و روياي شبانه مي شد.

 
6.براي گرفتن گل از دست عروس در عروسي خون و خونريزي راه مي افتاد.

 
7.مانتو ها تنگ تر،جوراب ها كوچيك تر،شلوارها كوتاه تر و روسري حذف مي شد.

 
8.شوهر مثل قند و پنير كوپني مي شد و صف هاي طولاني براي گرفتن آن به وجود مي اومد.

 
* پس به اين نتيجه مي رسيم كه پسر ها همين طور بي جنبه باقي بمونن هم براي دخترا بهتره

هم براي تمدن و جامعه بشري

 


من زن ميخوام با اين مشخصات | نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط مسیح
 

سلام ، بابا يكي به داد من برسه آخه  ، چرا همه به من بيچاره گير دادن كه بيا ازدواج كن ؟ حالا درست پسري به خوبي ، نازي ، گلي و پاكي ( چرا دهنتون آب افتاد؟ )مثل من پيدا نميشه ، اما اين دليل نيستش كه منو به زور زن بدن . اما منم برا خودم شرايطي دارم  . همينطور كشكي كه نميشه

اما از آنجا كه ازدواج يكي از مهمترين اصول اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگي و هنري مي باشد ، و همانطور كه آگاهيد حضور يك پسر مجرد اونم مثله من ‌در ميان جمعي ، براي آن جمع موجبات معصيت را فراهم ميدارد ، لذا اينجانب كه هميشه حسن نيت و صداقتم براي همگان آشكار است ، از همين تريبون رسمي اعلام ميكنم كه :

*.*.*من اصلا قصد ازدواج ندارم*.*.*

منتها ديگه خيلي اصرار ميكنيد .... چي بگم ؟ رشد قارچي آمار طلاق و رشد منفي ازدواج در جامعه
ما ، همچنين عدم تناسب تعداد دختران نسبت به پسران ( يعني به ازاي هر پسر پنج دختر ) بنده از
جان گذشتگي ميكنم ، تن به ازدواج ميدهم !

در همين راستا ، از تمامي علاقه مندان به وصلت و واجدين شرايط دعوت به عمل مي آيد مشخصات خود را تا پايان وقت اداري امروزچهارشنبه مورخ بيست و يكم: شهريور ماه  سال جاري به همين ايميل ارسال
نمايند تا ۳۰ سال ديگه كه من پول دار شدم عقد بگيريم.
 مهم: محدوديت سني: فقط  ۱۷تا  ۲۲ سال ( براي حفظ جمع محوري عزيزاني كه سنشون بالاترهستش ميتونن به عنوان خواهر در معيت و پا در ركاب ما باشن:فرنگيا ميگن : girl friend)

  • حداقل مشخصات
     
    الف) مشخصات ظاهري : 
  • - قد 165-175
  • - وزن 50-60 بيشتر نباشه هاااا امير ارسلان كوپول كه نميخوام! زن ميخوايم
  • - اندام اروپایی
  • - چهره متناسب و دوست داشتني
  • - تيپ تينيجر( آقا خودمم نميدونم چي ميشه ... فكر كنم ميشه نازك و خردسال حالا مد شده مام ازهمونا ميخوايم ) 
  • - لباس مارك پوش حتما
  • - تمايل به عطر هاي زنانه ( خوشم نمياد مردونه بزنه ) 
  • - حتما دامن پوش باشه اونم بلند ( آخه شلوار برا مرده ، دامن برا زن .... خوشت مياد مردا رژ لب بزنن ؟) 
  • - رنگ پوست يا برنزه يا سفيد، وسط نداره بگي من سبزه ام ! نه التماس نكن! سبزه هم با برنزه
    فرق داره منو اينجا سياه نكن .... از پشت كوه اومده باشيم از پشت سلسله جبال آلپ اومديم ...
    من از تو بهتر مارك لوازم آرايشو بلدم ... برو خودتو سياه كن 
  • - رنگ چشم ترجيحا رنگين ( آبي باشه بهتره ... شنيدي ميگن ... ميگن اسمش ثرياست .. چشاش همرنگ درياست ) 
  • - ابدا ، تاكيد ميكنم ابدا عينكي نباشه ! ( آقا لنزم همون عينكه ديگه منتها- اين روشه- اون توشه- ) 
  • - دماغ عملي نباشه از 35 به اون ور يه مقاله خوندم افت ميكنه ، گوشتي ميشه ! 
  • - مادرش نبايد چاق باشه ( اين خيلي مربوط ميشه چون اين دسته گل به همسايه نكشيده كه ... علم ژنتيك ثابت كرده به مادرش ميكشه ... پس اگه مادرش پا به سن گذاشته چاق شده ، يعني اينم پا به سن بگذاره چاق ميشه ... منم يه مردم پس فردا اين چاق ميشه من منحرف ميشم !جامعه ما هم كه پر شده از گرگ هاي انسان نما ... شوهر داري به خدا سخته ) 
  • - استخون درشت حتما ( پس فردا پسرمونم ميكشه به اين ديگه ) 
  • - مو حتما بلند ، اكيدا عرض ميكنم بلند ( زن بايد موش بلند باشه ، يعني چي جديدا مد شده .... مردا زن شدن موهاشونو ميندازن گل شونشون عقب پيش پيشي ميبندن ، زنا كوتاه ميكنن آدم ميترسه خونه راهشون بده ... فكر ميكني سرباز فرارين ) 
  • - رقص عالي ( جينگيل جوات نباشه ، شب به شب قراره با ما برقصه ... منم خوش رقصم رقصم
    افول ميكنه )
  • - حتمأ رنگ روشن بپوشه - صبح تا شب عزادار نباشه همش سياه .... 
  • - ابروهاش پر باشه كه بعد از يه مدت بتونه اين مدلشو عوض كن حوصلمون سر نره 
  • - رويش موهاش كم باشه ( من پول ندارم هر روز بدم آرايشگاه ) 
  • - صداش نرم باشه ، چيطوري بگم ... ناز داشته باشه ... خشانت نداشته باشه ... بابا آدم ميخواد تلفني حرف بزنه سكته نكنه ! زبانم بلد نبود حتما لهجه اش رو داشته باشه 
  • - پيشونيش بلند باشه پاهاش ( انگشتاي پاش ) قشنگ باشه كه پس فردا تابستون صندل پوشيد آدم ياد پاهاي اون يارو چي بود اسمش ؟ ( اين تو ارباب حلقه ها بود ... اسمش يادم رفته ) نيافته
     
    ب) مشخصات مالي : 
  • - تك دختر باشه ( حالا داشتم خواهر داشته باشه برادر نداشته باشه پس فردا ميراث خور بشه) 
  • - ترجيحا پدرش بالا  65 باشه - يا سيگاري باشه يا سابقه سكته قلبي مغزي يا هم سرطان داشته باشه 
  • - حتما متمکن باشه باباش 
  • - باباش يا ماكسيما داشته باشه يا پرادو يا رونيز . سوناتا هم بود عيب نداره ... ديگه هيچي هيچي يه زانتيايي مزدايي چيزي داشته باشه پس فردا ماشين عروس آبرو ريزي نشه  
  • - موبايل 0912 ( خوب آنتن بده) گوشي حتما نوكيا 
  • - خودش حتما شاغل باشه ( بابا اين حرفاي سنتي رو كنار بزاريد ... تو هزاره سوم زن و مرد بايد
    دوشادوش هم كار كنن) 
  • - مهريه يك سكه بهار آزادي به نيت خودش 
  • - جهيزيه درست حسابي بياره شامل :
     
    - مبل نشيمن
     
    - مبل پذيرايي
     
    - مبل نهار خوري
     
    - مبل آشپزخونه ( جنسش جواهر باشه - نره از مفت آباد دو تا تير تخته بياره بزاره وسط - ديپورت
    ميكنم با خودش همشو خونه باباش من شوخي ندارم ها )
     
    - سرويس آشپزخونه اش قابله و .... همه تيفال
     
    - سرويس چاقو و قاشق چنگال زورينگر
     
    - يخچال حتمن سايد باي سايد ازينا كه يخ تيلينگ تيلينك تف ميكنن بيرون رنگشم استيل باشه
    سفيد خز شد رف پي كارش
     
    - سرخ كن
     
    - تستر
     
    - ساندويچ ميكر
     
    - و وسائل برقي آشپزخونه هم يا مولينكس يا سامسونگ يا دوو ... ( برنداري چرخ گوشت و آبميوه گيري پارس خزر بياري )
     
    - همينطور جارو برقي و ...
     
    - لوازم صوتي و تصويري كامل
     
    - سينما خانوادگي با اين تلوزيوناي فلت سامسونگ يا سوني كه مثل هيچكدام ديگر نيست
     
    - لباسشويي كنوود
     
    - اجاق گاز اگرم خارجي نمياره يا پاديسان يا سينجر ( اطلاعات تكميلي بعدا به اطلاع ميرسونيم ) 
  • - عروسي هم نيميگيريم ، من به خاطر عشق ميگم ! الان ديگه اين تشريفات و تجملات كه مايه
    بقاي زندگي نيست .... ميريم يه سفر با هم همین مشهد بر ميگرديم ميريم سر خونه زندگيمون مثل دوتاگنجيشك عاشق. كيش و دوبي و تركيه و آنتاليا ... اينا آخه خوب نيست مشهد تبركه ، نيت مقدسه من به خاطر اين ميگم
     
    ج):مشخصات تحصيلي : 
  • - حتما يا كنكوري باشه يا دانشجو 
  • - دانشجوهاي محترم دانشگاه آزاد در صورتي كه تعهد كتبي ازخانوادشون داشته باشن كه شهريه دانشگاهشون تا قرون آخر پاي اوناس ميتونن ثبت نام كنن 
  • - دانشجوهاي عزيز دانشگاه سراسري هم بايد تعهد داشته باشن كه مخارج جانبي پرداخت ميشه ( آقا زن ميگيرم صلواتي بورس تحصيلي نميديم كه ) 
  • - ترجيحا دانشجوي كامپيوتر يا رشته هاي مشابه فني كه پولساز باشه ... ميخوام چيكار بره
    دامپروري(دامپيوتر)  بخونه از پس فردا بياد ور دلم بشينه !
     
    در آخر اینو بگم که :
  •  چهار نفر به قيد قرعه به عنوان همسر ثابت و ديگر شركت كنندگان فله اي صيغه.

 

 


آخرين نوع زير ميزي | نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 3:59 بعد از ظهر توسط مسیح
 

سلام قبلاْ كردم ، برا همين ميرم سر اصل مطلب .

خواهرم تعريف ميكرد ميگفت : ديروز يكي از مريضاش كه ارادت خاصي نسبت به خواهر ما پيدا كرده و خودشو يه طورايي مديون مي ديده بابت تشكر و قدرداني به سبب زحماتي كه خواهرم براي درمانش كشيده ، ورداشته يك گالن ۲۰ ليتري بنزين اورده  جل الخالق كار به كجا رسيده .

حالا يه چيزه جالب تر بگم :

يكي ديگه از دكترا تعريف ميكرد و ميگفت : به يكي از مريضام گفتم كه بره براي يك سري آزمايش يك هفته نمونه ادرارشو جمع كنه بياره ، اما اون بنده خدا فكر كرده بايد يك هفته كلاْ ادرارشو جمع كنه.

خلاصه بعد يك هفته كل ادرارشو كه به صورت كاملاْ ارگانيزه داخل يك ظرف بسته بندي كرده بوده ، مياره در خونه اين دكتر ما و از اونجايي كه آقاي دكتر خونه تشريف نداشتن اين محموله بس گرانبها را به خدمت خانم خونه تقديم ميكنه . خانم خونه هم از همه جا بي خبر به گمانش كه اين ظرف حاوي روغن زرد حيواني مي باشد ، آنرا داخل يخچال قرار ميدهد . اما خوشبختانه قبل از آنكه كاري صورت بگيرد جناب دكتر از راه ميرسد و غائله به خيروخوشي تموم ميشه .

نتيجه اخلاقي : من برا همين دكتر نشدم

 


سلام و عذر خواهي | نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط مسیح
 

سلام خدمت همه دوستان عزيز

حتما تا حالا شده كه شما هم يه مدت اصلا حوصله هيچ كاري نداشته باشين ، نمدونم چرا ؟ اما منم اين مدت اين طوري بودم . نه بابا از اون خبرا كه فكر ميكنين نيست ، نه عاشقي بود نه دلدادگي . كلاْ من همينجورم يهو فكرم ميره يك جا هر كارم ميكنم نمتونم فكرمو رها كنم .

ديگه اينكه هيچي ، همين . خلاصه بابت اين مدت كه نبودم شرمنده . اگه مطلب امروزم يه ذره با بقيه پست هاي ديگم فرق داره ببخشين .

روزي روزگاري در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي کردند؛غم,شادي,غرور,ثروت,عشق و... .
روزي خبر رسيد که قرار است تمام جزيره به زير آب برود؛پس تمام اهل جزيره قايقهاي خود را مرمت کردند تا راهي شوند.اما عشق راضي به ترک جزيره نشد !چرا که او عاشق جزيره بود!
آن لحظه فرار رسيد و تمام جزيره به زير آب رفت!عشق ازغرور که با کرجي زيبا عازم مکاني امن بود کمک خواست و گفت:غرور ممکن است مرا با خود ببري؟
غرور گفت:نه تمام بدنت خيس و کثيف شده است و قايقم را کثيف مي کني!
غم در نزديکي عشق بود؛عشق به او گفت.غم؛آيا تو مرا با خود مي بري؟
غم با صدايي حزن آلود گفت:آه عشق من خيلي غمگينم و احتياج دارم تا تنها باشم!
پس اينبار عشق به سراغ ثروت رفت و به او گفت:آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟
ثروت گفت:قايق من پر از طلا و جواهر است و ديگر جايي براي تو نيست!
عشق اينبار از شادي کمک خواست.اما شادي آنقدر غرق در شادي و نشاط بود که حتي صداي عشق را نيز نشنيد.
ناگهان صدايي مسن و خسته گفت:بيا عشق من تورا با خود خواهم برد!!!!
عشق از خوشحالي فراوان خود را به داخل قايق انداخت.عشق آنقدر خوشحال بود که يادش رفت حتي نام ياريگرش را بپرسد!
آنها به خشکي رسيدند و پيره مرد به راه خود رفت!وتازه عشق فهميد که حتي نام آن پيرمردرا هم نمي داند.
از پيره ديگري پرسيد آيا تو او را مي شناسي؟گفت :آري او زمان است!
عشق با تعجب گفت:زمان؟!!!!
پيرمرد گفت:آري زمان؛چراکه تنها او قادر به عظمت عشق است!!!!!
 
 

منوهای اصلی
خانه
ایمیل
آرشیو
RSS
آرشیو
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
قالب رایگان بلاگفا
انديشه سرا
.:گيلاس:.
عاشقانه های دختری از تبار آریا
بی تو مهتاب...
نامه به بابالنگ دراز ( نامه های تنهایی )
ستاره کمیاب
درخشش ابدی ذهن یک LiMoO
مهتاب خانومي (مهولي)
دنیای من
نمیدانم چرا رفتی.... شاید خطا کردم
نامه ای به دوست
Only Play Computer
اسکل(انجمن سری کارشناسان لایق)
مثل قطره (سعيد عزيزم)
معرفی نویسنده

شاسوكا ، نام يكي از شاهان ساساني مي باشد .
تمام حقوق مادی و معنوی برای نویسنده محفوظ است.