تبليغاتX
شاسوکا

سایت نشانگر ، بزرگترین وب دایرکتوری ایران ، سایت تبلیغات و ثبت آگهی ، محیط تجارت الکترونیک ، B2B ، سایت خبری ، مقالات ، فرهنگ لغات و اصطلاحات http://www.neshangar.com

سایت نشانگر سایت ثبت انواع تبلیغات و آگهی
وب سایت اینترنتی وب دایرکتوری یا لینکستان
مجموعه ای عظیم از لغات و تعاریف آن تحت عنوان لغتنامه و دیکشنری
بزرگترین و جامع ترین محیط تجارت الکترونیک در ایران
ارتباط Business to Business یا B2B
سایتی از انواع اخبار مرتبط با موضوع آگهی یا رپرتاژ آگهی
سایتی از انواع مقالات در زمینه های مختلف

سایت ParsCMS بهترین و قوی ترین وب سایت جهت طراحی و پیاده سازی انواع وب سایتهای اینترنتی ، پرتال پارس جهت طراحی سایت شما ، پورتال ParsCMS محصول شرکت توسعه مجازی ، گرافیک وب ، هاست و دامین و دومین

ثبت دامنه ، دامین ، دومین ، domain

اختصاص فضا ، هاست و اجاره آن

طراحی وب سایت با CMS و سیستم مدیریت محتوای Pars

طراحی گرافیکی ، وب دیزاین و ...

شاسوکا
... و عشق را رعایت کرده ایم .

سلام و عذر خواهي | نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط مسیح
 

سلام خدمت همه دوستان عزيز

حتما تا حالا شده كه شما هم يه مدت اصلا حوصله هيچ كاري نداشته باشين ، نمدونم چرا ؟ اما منم اين مدت اين طوري بودم . نه بابا از اون خبرا كه فكر ميكنين نيست ، نه عاشقي بود نه دلدادگي . كلاْ من همينجورم يهو فكرم ميره يك جا هر كارم ميكنم نمتونم فكرمو رها كنم .

ديگه اينكه هيچي ، همين . خلاصه بابت اين مدت كه نبودم شرمنده . اگه مطلب امروزم يه ذره با بقيه پست هاي ديگم فرق داره ببخشين .

روزي روزگاري در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي کردند؛غم,شادي,غرور,ثروت,عشق و... .
روزي خبر رسيد که قرار است تمام جزيره به زير آب برود؛پس تمام اهل جزيره قايقهاي خود را مرمت کردند تا راهي شوند.اما عشق راضي به ترک جزيره نشد !چرا که او عاشق جزيره بود!
آن لحظه فرار رسيد و تمام جزيره به زير آب رفت!عشق ازغرور که با کرجي زيبا عازم مکاني امن بود کمک خواست و گفت:غرور ممکن است مرا با خود ببري؟
غرور گفت:نه تمام بدنت خيس و کثيف شده است و قايقم را کثيف مي کني!
غم در نزديکي عشق بود؛عشق به او گفت.غم؛آيا تو مرا با خود مي بري؟
غم با صدايي حزن آلود گفت:آه عشق من خيلي غمگينم و احتياج دارم تا تنها باشم!
پس اينبار عشق به سراغ ثروت رفت و به او گفت:آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟
ثروت گفت:قايق من پر از طلا و جواهر است و ديگر جايي براي تو نيست!
عشق اينبار از شادي کمک خواست.اما شادي آنقدر غرق در شادي و نشاط بود که حتي صداي عشق را نيز نشنيد.
ناگهان صدايي مسن و خسته گفت:بيا عشق من تورا با خود خواهم برد!!!!
عشق از خوشحالي فراوان خود را به داخل قايق انداخت.عشق آنقدر خوشحال بود که يادش رفت حتي نام ياريگرش را بپرسد!
آنها به خشکي رسيدند و پيره مرد به راه خود رفت!وتازه عشق فهميد که حتي نام آن پيرمردرا هم نمي داند.
از پيره ديگري پرسيد آيا تو او را مي شناسي؟گفت :آري او زمان است!
عشق با تعجب گفت:زمان؟!!!!
پيرمرد گفت:آري زمان؛چراکه تنها او قادر به عظمت عشق است!!!!!
 
 

منوهای اصلی
خانه
ایمیل
آرشیو
RSS
آرشیو
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
قالب رایگان بلاگفا
انديشه سرا
.:گيلاس:.
عاشقانه های دختری از تبار آریا
بی تو مهتاب...
نامه به بابالنگ دراز ( نامه های تنهایی )
ستاره کمیاب
درخشش ابدی ذهن یک LiMoO
مهتاب خانومي (مهولي)
دنیای من
نمیدانم چرا رفتی.... شاید خطا کردم
نامه ای به دوست
Only Play Computer
اسکل(انجمن سری کارشناسان لایق)
مثل قطره (سعيد عزيزم)
معرفی نویسنده

شاسوكا ، نام يكي از شاهان ساساني مي باشد .
تمام حقوق مادی و معنوی برای نویسنده محفوظ است.