سلام قبلاْ كردم ، برا همين ميرم سر اصل مطلب .
خواهرم تعريف ميكرد ميگفت : ديروز يكي از مريضاش كه ارادت خاصي نسبت به خواهر ما پيدا كرده
و خودشو يه طورايي مديون مي ديده بابت تشكر و قدرداني به سبب زحماتي كه خواهرم براي درمانش كشيده ، ورداشته يك گالن ۲۰ ليتري بنزين اورده
جل الخالق كار به كجا رسيده .
حالا يه چيزه جالب تر بگم :
يكي ديگه از دكترا تعريف ميكرد و ميگفت : به يكي از مريضام گفتم كه بره براي يك سري آزمايش يك هفته نمونه ادرارشو جمع كنه بياره ، اما اون بنده خدا فكر كرده بايد يك هفته كلاْ ادرارشو جمع كنه.
خلاصه بعد يك هفته كل ادرارشو كه به صورت كاملاْ ارگانيزه داخل يك ظرف بسته بندي كرده بوده ، مياره در خونه اين دكتر ما و از اونجايي كه آقاي دكتر خونه تشريف نداشتن اين محموله بس گرانبها را به خدمت خانم خونه تقديم ميكنه . خانم خونه هم از همه جا بي خبر به گمانش كه اين ظرف حاوي روغن زرد حيواني
مي باشد ، آنرا داخل يخچال قرار ميدهد . اما خوشبختانه قبل از آنكه كاري صورت بگيرد جناب دكتر از راه ميرسد و غائله به خيروخوشي تموم ميشه .
نتيجه اخلاقي : من برا همين دكتر نشدم 